تبليغاتX
اي كاش بياموزيم : وقتي كسي ما را آزار مي دهد ، آنرا روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش ، آنرا پاك كند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما ميكند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد ღ:•* *•:عاشقانه:•* *•:ღ
خداحافظ فرشته

سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور کن نمیتوان سرنوشت را از سر نوشت

 

 

هرگز اون روز فراموشم نميشه

 

که با دستای  قشنگت روي شيشه

 

کشيدي عکس یه قلبي و نوشتي

 

واسه امروز،واسه فردا،تا هميشه

 

نوشتي که پاکه اون قلب يه رنگت

 

صفا داره دوتا چشمون قشنگت!

 

نوشتي هميشه با من با وفايي

 

توي فکر من ودر  ياد خدايي

 

تو موندي مثل یه خورشيد

 

تا که قلبم جون بگيره

 

توي شبهام تابيدي تو

 

تا دلم آروم بگيره

 

هرگز اون روزفراموشم نميشه

 

که با دستای  قشنگت روي شيشه

 

کشيدي عکس یه قلبي و نوشتي

 

واسه امروز،واسه فردا،تا هميشه 

 

اگر كلمه دوستت دارم نمايش گر عشق خدايي من نسبت به توست  

اگر كلمه دوستت دارم نمايش گر اشتياق راستين من نسبت توست

 اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلب هاست

 اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

  اگر كلمه دوستت دارم پايان جدايي هاست

 .... پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم

 

می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی

 

 

عشق امانت باارزشي هست که هر کس تو قلبش مي زاره براي همينه که هر وقت بخواي عشقت را از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکني

 

 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

 

 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن

 

 

مرداب براي بدست اوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا ارامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه کسي رودوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن

 

 

كاش بياييم براي بي پناها سايبون باشيم با دلاي دل شكسته كمي مهربون باشيم كاش بياييم به باغبونا كمي حرمت بذاريم احترام دلاي شكسته رو نگه داريم كاش به مهربونوترا دين مون و ادا كنيم سهم خوشبختي مون و وقف بزرگترا كنيم كاش يه كاري بكنيم كه خستگي ها در بشه مرهمي بشيم كه زخم آدما بهتر بشه.........!!!!!

 

 

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي. و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است

 

 

محبت زيباست ولي به زيبايي حقيقت نميرسد حقيقت تلخ است ولي به تلخي انتظار نمي رسد انتظار سخت است ولي به سختي جدايي نمي رسد

 

 

دوستی مثه ایستادن روی سیمان خیسه...هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه. و اگه رفتی جای پاهات برای همیشه به جا می مونه

 

 

اگر عاشق به معشوق برسد عشق خود را فراموش میکند چرا که در راه معشوق ماندن با ارزش تر است . عاشق کسی باش که ارزش داشته باشد. نه اینکه برای خودش ارزش بگذارد همیشه عاشق باش حتی اگر نمیدانی عاشق هستی علاقه ات را به معشوق نشان نده چرا که ارزش عشق بیشتر میشود

 

 

خداحافظ براي تو چه آسان بود ولي قلب من ازاين واژه لرزان بود خداحافظ براي تو رهايي داشت براي من غم تلخ جدايي داشت خداحافظ طلوع پاک شبنم بود طلوع ظلمت و تاريکي و غم بود خداحافظ طلوع من غروب من خداحافظ تو اي محبوب خوب من خداحافظ

 

دوستان خوب مثل ستاره ها مي مونن ، حتي اگر ازشون خبرم نداشته باشي خيالت راحته كه سر جاشون هستن

 

 

 

عشق مثله یه ساعته شنی می مونه همزمان که قلبت رو پر میکنه عقلت رو خالی میکنه

 

 

محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکنی

هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ... ولي من حداقل مي تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه هاي تيزش دست اوني که شکسته رو نبره

 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

 

نوشته شده توسط فرشته و متین در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 12:54 | لینک ثابت |

غم

عشق یعنی : خواستن ، اما نگفتن عشق یعنی : سوختن ، اما ساختن عشق یعنی : طغیان دل ، اما لب فرو بستن عشق یعنی : با چشم سخن گفتن و با حسرت سکوت کردن عشق یعنی : راز ، رازی که حتی معشوق نیز نداند عشق یعنی : خواستن برای دوست زیستن برای دوست بودن برای دوست مردن برای دوست بی آن که باشی و بخواهی که باشی

 

 

قلبم محكوم شد به شكستن... غرورم محكوم شد به خرد شدن... احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن... دلم محكوم شد به تيرخوردن... چشمانم محكوم شد به باريدن... خاطراتم محكوم شد به فراموش شدن

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

شبـــــــــي غم با دل من گفتــگو کرد ...مــرا با چشـمهـايت روبــــرو کرد.. دلم مي گفت :«هرگز عاشقت نيست» ولي دست دلم را گريه رو کرد

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميميرم

دوست دارم گریه کنم

از چه،ييچی،دلم گرفته،دلم عجيب گرفته

از سفيدی وسياهی،هيچ کس نيست که مرا در شب همراهی کند

دستش را بگيرم وعاشقانه خدا را فرياد بزنيم

سيب بخوريم وقشنگ بخنديم

هر دو پرنده شويم ازدست عشق

آری،زيباست آری گفتن

تقدیم به تو که عزیزترینم هستی . . .

 ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده !

 شاخه گل سرخي به روي لبانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم

 آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ، ديدي كه خداوند ميخنديد،خداوند خوشحال بود

 پس بيا نترسيم و لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد .

 اي تنها منجي من، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ،

 براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد

 و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسدت كفن خواهم شد ، مرا

 تنها مگذار مرا تنها مگذار .....تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از  استخوانهايم

 برايش ستون ، از پوستم برايش سقفي و قلبم را براي روشنائي سينه ات ميشكافم

 و از گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه

 در كنارت ميسوزم تا هميشه....

 و در عوض از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني ، مرا به آغوشت راه بده ميخواهم

 براي اولين بار ببوسمت ، بيا چشمانمان را ببنديم ، ميخواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم

 گره ميخورد و هر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم ، از لذت نا متناهي

خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم ، چشمانت را باز كن !؟

 نه !.. نه !.. لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس ،

 ما ساعتهاست كه در آغوش يكديگر ميگرييم !!! اي تنها هم آغوش من ، بيا كه احساسم

 را برايت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ، بيا كه

 ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم ميگذاري ، از فرط لذت ، قطره هاي اشك

 بر گونه هايت بدرخشد ، ميخواهم با اشكهايت بر تمام احساسم بوسه زني ،

 ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند ، بيا كه ....

 خیلی دوستت دارم عزیزم  

                                                                     

نوشته شده توسط فرشته و متین در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 12:50 | لینک ثابت |

به نام عشق

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تووعشق، يا من و مرگ

 

يکي ناز مي کنه يکي محبت مي کنه .. . . . اوني که ناز ميکنه هميشه محبت مي بينه اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

 

ميدوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا كجاس؟ . . . . نميدوني؟ . . . . . . . . . . . . . . قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني

 

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

 

وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: نور....صدا.... حرکت.... و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم

چشم هايت به من آموخت که با آخرين نگاه اولين رنج آغاز ميشود

 

شب را دوست دارم نه به خاطر ستاره ها شب را دوست دارم نه به خاطر سکوت و سادگی اش شب را دوست دارم چون تو را به خاطر من می آورد و به سوی تو می کشاند وقتی شب بال خود را بر سر شهر می گستراند پرنده دلم به سوی تو پر می کشد

 

عشق یعنی خاطرات بی غبار, دفتری از شعر و از عطر بهار ,عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز, عشق یعنی چشم خیس مست او, زیر باران دست تو در دست او, عشق یعنی ماتحب از یك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق ,گرمی دست تو در آغوش عشق, عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هر چه داری نیم كن از برایش قلب خود تقدیم كن

 

از چه كسي بايد پرسيد كه سرزمين مهربانيها كجاست
 
از چه كسي بايد پرسيد كه سرزمين مهر و وفا كجاست
 
سرزميني كه نام ان محبت است و صفا در آن ريشه
 
دوانيده سرزميني كه در آن اعتماد و آرزو وجود دارد؟
 
کاش می شد تا شقایق ها گریست کاش می شد یک تبسم آفرید
 
کاش می شد چون ستاره پاک بود آسمان را با صداقت دوست داشت
 
کاش می شد با سحر بیدار بود در سکوت شب امید صبح داشت
 
 

حرفي بزن با من ، زيباي بي تكرار

من را ببر با خود ، تا لحظه ي ديدار

حرفي بزن با من ، اي بهترين آغاز

از انتهاي من ، تا اوج يك پرواز

من با تو رفتم تا ، آبي ترين آبي

از تو رسيدم من ، به شب آفتابي

من با تو من بودم ، عاشقِ فرداها

نه مثل امروزم ، خاموشِ روياها

هميشه محبوبم ، من با تو من بودم

در شبِ تبعيدي ، من شب شكن بودم

تكرار اسمم باش ، سياهي مانا نيست

بگو كه با مايي ، نگاهت خوانا نيست

نگاهي كن از ما ، تا داغ ترين خورشيد

از اين غزل دارَت ، تا يك آسمان اميد

با تو شكفتم من ، هم قد آغوشت

اين من ديروزست ، كه شد فراموشت

              

         

   

نوشته شده توسط فرشته و متین در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 0:0 | لینک ثابت |

عاشق ترین عاشق

مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم

 

 

بخار دهنم روي شيشه ، تو زمستون ، ثابت مي کنه من هنوز زنده ام ، اما خيلي سريع محو مي شه تا ثابت کنه زندگي چقدر کوتاهه ، دوباره ها مي کنم تا زندگي ادامه داشته باشه

 

اميدوارم امشب که ميخوابي قشنگترين و بهترين آدم دنيا رو تو خواب ببيني ...

ولي سعي کن بهش عادت نکني چون من هر شب نميتونم بيام به خوابت !!!

 

 

وقتی خاطره های آدم ها زیاد میشه دیوار اتاقشون پر عکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی

 

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود

 

برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد.

 

در اين دنيا کسی عاشق نمي مونه اخه هيچ کس از اون چيزی نمي دونه همه مي خوان بگن که عاشق هستن ولی انگار همه دنيا پرستن کسی که عاشقه دنيا نداره اخه دل که با اون کاري نداره

 

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند

 

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره

 

صبح که از خواب بیدار میشی دوتا انتخاب داری : یکی اینکه چشماتو ببندی دوباره بر گردی به رویاهات .یا اینکه چشماتو باز کنی دنبال رویاهات بری تو بیداری پیدا کنی.!!! انتخاب با خودته!!!

 

اگه عکسم تو قاب شیشه ایی روی دیوار اطاقت جا خوش کرده و با دیدنش به یادم میفتی. بجاش عکس یادت تو قاب دلم خونه داره و همه لحظه ها با اونا زندگی میکنم.

اگه فقط سه ثانیه وقت داشته باشم : یک ثانیه نگات می کنم .دو ثانیه بوست می کنم . سه ثانیه میگم دوست دارم............................................................... من زندممممم

                                  

            عشق

           

    

نوشته شده توسط فرشته و متین در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 15:6 | لینک ثابت |

سکوت
 

 می توان  روی قلبها نقاشی کرد حتی سنگ ترین آنها

و آنها را آرام رو نوشت،دوستت دارم

 

اگر عاشق شدن یک نگاه است

دل عاشق شکستن هم گناه است

 

  همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگتریت آرزوی خخودت

  

                    سلام بر عشق که قطره قطره اشک شبانه جاری توست ........

                  

                            خدایا

   من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم                   که تو در عرش کبریای خود نداری

   من چون تویی دارم                             و                 تو چون خودی نداری

     وصیت میکنم وقتی که مردم                            به شهر عاشقان خاکم سپارید

     به جای سنگ روی مزارم                               درختبید مجنون را بکارید

 

   آنقدر از زندگی دلتنگ و دلگیرم                که روز مرگ خود را عاشقانه جشن می گیرم

   آنان که زبان عشق می دانند                              لب سینه سرود عشق می خوانند

 

     

                                      بر سنگ مزارم بنویسید:

آشفته ولی خفته در این خلوت خاموش

گمگشته زغم های جهان گشته فراموش

من آن گل پرپر شده از دست زمانم

بر سنگ مزارم بنویسید جوانم که جوانم     توسط متین

        

ذ                            وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

 

التماس را توی چشمام دید و رفت

 

با همه خوبیهام بی وفا

 

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

 

دیگه دل از همه دنیا سرده

 

کی میگه گریه دوای درده

 

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

 

بس که گریه کردم چشام آب نداره

 

هر چی من بگم باز تمومی نداره

 

از غم و غصه هام

 

که حساب نداره

 

چه کنم ای خدا با دل شکسته

 

چه کنم با دلی که ز خون نشسته

 

میدونست مهرشو با جونم خریدم

 

 

ای کاش همچون اشک در چشمانت متولد می شدم بر روی گونه هايت زندگی می کردم بر روی لبهايت جان می سپردم ... آن کس که گفت : بهر تو مردم دروغ گفت من راست گفتم که به خاطر تو زنده ام ...

 

به کدامين کتاب مقدس دنيا سوگند بخورم که از ياد عاشقان واقعی ات هرگز نخواهی رفت حتی اگر تو را به آخرين صفحات تاريخ تبعيد کرده باشند .

 

دستانم تشنه ي دستان توست... شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم ...با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم... زيرا... مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

 

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود

 

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

نابینا به ماه گفت : دوستت دارم ...ماه گفت تو که منو نمی بینی چطوری منو دوست داری؟ نابینا گفت : اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم اما الآن که نمی بینمت عاشق خودت هستم

 

اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترين قله ی دنيا می نوشتم اگه معلم ادبيات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شيمی بودم اسمتو در گروه حلال ترين محلول ها قرار می دادم اگر معلم زيست بودم قلبت رو از مهربون ترين قلبها می نوشتم ...

 

از شمع یک چیز آموختم:ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

 

 به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...

 

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

 

زندگي زيباست نه در رويا... بوسه زيباست نه براي هوس... پرنده زيباست نه براي قفس... دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

 

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست.

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم... يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم... يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم... يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.

 

به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست.

 

كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد. 

  

به تو نامه می نويسم نامه ای نوشته بر باد که به اسمت چو رسيدم قلمم به گريه افتاد ای تو يارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو يارم از گذشته يادگارم

 

بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.

 

دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره

 

خوشا آنانكه با عزت ز گيتي،..... بساط خويش برچيدند و رفتند...... ز كالاهاي اين آشفته بازار......، محبت را پسنديدند و رفتند...... خوشا آنانكه از پيمانه دوست،..... شراب عشق نوشيدند و رفتند..... خوشا آنانكه با ايمان و اخلاص، ....حريم دوست بوسيدند و رفتند

 

نوشته شده توسط فرشته و متین در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 8:56 | لینک ثابت |

اشک چشاتم

زندگی آب راهی است به نام وفا... ميريزد به جويی به نام صفا... ميرود به رودی به نام عشق... ميرسد به دريايی به نام وداع

 

میدوني اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

خوشبختی در سه چیز است :

 

               * فراموش کردن گذشته *

                                

                                         * غنیمت شمردن حال *

                                                 

                                                           * امیدوار بودن به آینده *

 

 

 

 

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                                  عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

                                                           اسرار     يعني  

 

نوشته شده توسط فرشته و متین در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 7:11 | لینک ثابت |

قلب

يک روز همه چيز را درباره ي من فراموش خواهي کرد. نامم را ...صدايم را...که هستم و چه نسبتي با تو دارم.......اما حتي اگر تو فراموشم کني من فقط مي خواهم بداني........من هرگز فراموشت نخواهم کرد

 

گرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافي وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهي ديد که روي آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم

يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونا رو واسه ات بخونه

 گفتم زندگي چند بخش است؟ گفت دو بخش گفتم کدامند ؟ گفت کودکي وپيري گفتم پس جواني چه شدگفت با عشق ساخت با بي وفايي سوخت با جدايي مرد

   اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش اگر حرفی زنم از عشق توئی معنااا و ممفهومش

 

نبود در تار و پودش          ديدي گفت عاشقه عاشق نبودش

 @@@@@@@@       @@@@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

او

 

 

          نشانه هاي عاشقي            

وقتي سرشار از عشق شدي آن وقت عشق سرريز مي کند .و تو مي تواني آن را به ديگري ببخشي . اولين نشانه عاشقي نواي قلب توست . به نداي بي واژه قلبت گوش بسپار . واژه ها زاده ذهنند .تو هرگز با ذهنت عاشق نمي شوي . گستره عشق از ذهن فراتر رفته ؛ به بي کرانگي مي رسد . پس با قلبت عاشق شو و جهان را عاشقانه ببين.* 

                           
     براي آنکه بداني عشقت حقيقي است يا نه ؛ بي هيچ کلامي و تنها در سکوت مقابل معشوق بنشين. آيا امواج رازآلود عشق را حس مي کني ؟ آيا گرماي عشق را لمس مي کني ؟ آيا حضور معشوق برايت نشاط آور است ؟ اگر پاسخت به اين سوال ها آري است ؛
پس تو عاشقي. وقتي از حضور عشق شاد مي شوي ؛ راز اين حس را کجا جستجو بايد !
*
   


از خود مپرس چرا عاشق شدم ؟ عشق دليل و برهان نمي شناسد .خود انگيخته است وقتي به دنبال دليلي براي عشق هستي ؛ اسير بازي هاي ذهني خود شده اي ، ذهن تو جايگاه عشق و اعتماد نيست. ذهن تو را به شک مي اندازد . در حالي که عشق با اعتماد همزاد است . و تو اعتماد را با قلبت تجربه مي کني نه با ذهنت . عشق ناگهان مي آيد و سرزده در قلب ها مي نشيند ؛ بيهوده مي پرسي چرا؟ *

     
عاشق شدن نيازي به تلاش ندارد . در عشق ماند کوشش مي طلبد . معشوق نيز بي تلاش و بي دليل پذيراي عشق تو خواهد بود . تو هرگز نمي تواني به زور عشق را به ديگري تحميل کني . عشق بي مانع از قلبي به قلب ديگر راه مي يابد .به قلبها راه مي يابد بي هيچ تلاشي و مي خواهد بماند به هرطريقي .*                
سرچشمه عشق در روح توست و شعاع آن تا جسمت مي رسد . کشش جسمي نوعي از انرژي بي شکل عشق است . اگر عاشق شوي ؛ معشوق برايت جاذبه جسماني هم دارد .اما عشق همه تو را مي خواهد ؛ نه فقط جسمت را . *
      
عاشق سرشار از انرژي است و خستگي ناپذير .نيروي عشق وقتي در تو بيدار شود احساس مي کني قادري کوه را بر روي شانه هايت بگذاري .و آندم که عاشقي خستگي نمي شناسي و سرشار و هوشيار مي شوي با عشق . *
        
وقتي براي معشوق شرط گذاشتي يا از او متوقع شدي ؛ بدان که عشق تو دروغين است .عاشق تسليم است . مي بخشد و توقع بازگشت ندارد .همه شرطها از ذهن مي خيزند و تو با قلبت عاشق مي شوي و قلب هيچ شرطي براي عشق قايل نيست .تو که عاشقي بايد که ؛ اگرها را به خاک ذهن خود بسپاري و بي چون و چرا عاشق شوي .*

معشوق آينه است . تو عاشق کسي مي شوي که تو را در خود باز مي تاباند . تو هرچه هستي مطابق آن معشوقرا برمي گزيني .*

وقتي عاشق مي شوي همه ترس ها فرو مي ريزند و شجاعت به همراه اعتماد با عشق در تو متبلور

 مي شود .توموانع را بي واهمه کنار مي زني تا به معشوق برسي .با عاشق شدن تو ؛ ترس ها از عشق

مي ترسند و مي گريزند . *

 

 

نوشته شده توسط فرشته و متین در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 7:10 | لینک ثابت |

دوستت دارم

بيا تا با تو بگويم از هياهوى غريب دل،كه بى پروا

 

تلنگر مى زند بر من ومى گويد به من

 

نزديك نزديكي.

 

به دنبال تومى گردم

 

به سويت پيش مى آيم.

 

چه شيرين است

 

پراز احساس يك خوشبختى نابم.

 

پر از اميد سبز خوب ديدارم.

 

ومى خواهم كه نامت رابه لوح سينه بنگارم.

 

ونجوايي كنم در دل وگويم تا ابد

 

من دوستت دارم                                                                                                    

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم. .♥.. چون دنيا يه روز تموم ميشه. .♥.. نميخوام بگم که مثل گلي. .♥.. چون گل هم يه روز پژمرده ميشه. ♥.. نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس. ♥.. چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. ♥. نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. ♥.. چون اب که هميشه پاک نميمونه.. ♥. نميخوام بگم که دوستت دارم. .♥.. چون منکه اصلا دوستت ندارم. .♥.. بلکه من عاشقتم .

نوشته شده توسط فرشته و متین در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 7:8 | لینک ثابت |

قلب شکسته

هيچ وقت نذار هر رهگذري که رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته عشق مانند يك ساعت شني است از يك طرف كه قلب را پر مي كند از طرف ديگر مغز را خالي مي كند

 

 

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي... ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه

                         

 

قاصدک داشت از کنارم رد میشد گرفتمش قسمش دادم تا بیاد پیشت بهت بگه که من خیلی دوست دارم .... حالا بهت گفته یا نه؟؟؟

 

سلام يه کاري دارم که مي خام واسم انجام بدي اينجا هوا ابريه امشب ماه معلوم نيست ميشه امشب تو آسمون باشي آخه ماه تر از تو پيدا نکردم.

 

خوشبخت ترين پسر کسي هست که اولين عشق يه دختر باشه و خوشبخترين دختر کسي هست که آخرين عشق يه پسر باشه.!.

 

عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست؟

 

گل اگر خشک شود ساقه اش مي ماند دوست اگر جدا شود خاطره اش مي ماند

 

ديشب تو را در خواب ديدم امشب زودتر ميخوابم تا تو را بيشتر ببينم اگر بدانم كه مردگان هم خواب مي بينند من هم ميميرم تا تو را هميشه ببينم

 

ای کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت.

 

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 

 

گریه کن ای قلب من ،دیوانه شو او میرود بعد از این با هر کسی بیگانه شو او میرود گریه کن این گریه ها پایان ندارد جز تو کس بر ماتمم اشکی نبارد خاطر آور قصه ما قصه عشق و وفا بود روزگاری هر کسی با قصه ما آشنا بود این زمان ای قلب من با داغ غمها مانده ام چون درخت پیر غم تنهای تنها مانده ام

 

تفاوتهای خون و اشک خون قرمزه رنگه عشقه.اشک بیرنگه درد عشقه. خون وقتی میاد بیرون می سوزه اما اشک اول می سوزه بعد میاد بیرون. خون مال زخم جسمه ولی اشک مال زخم روحه. جای زخم خون خوب میشه ولی ماله اشک خوب نمیشه. خون همیشه ماله درده و غمه ولی اشک بعضی وقتا مال شادی و از رو خوشیه

 

از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت

 

زندگي 3 ايستگاه دارد ... عشق...جدايي.. .مرگ.............. آقا بي زحمت ما ايستگاه اول پياده ميشيم..

 

در عرض یـک دقیقه یک نـــفر رو میشه خــرد کرد در عرض یـک ساعت یــکی رو میشه دوست داشت در عــــرض یــک روز مـیـشـــه عـــــــــاشق شــــــد ولی یک عمر طول می کشه ، کسی رو فراموش کنی

 

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکني قشنگ نميشي پس بيخود زور نزن

 

 

واي برم من كه تورا محرم رازم كردم همه شب سوز تور را نغمه سازم كردم بي وفاي توررا ديدم افسوس كه باز خاك درگاه تورا مهر نمازم كردم دوستت دارم

 

 

بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند

 

نوشته شده توسط فرشته و متین در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 15:54 | لینک ثابت |

عاشق ترین عاشق
 

      بگذار خيال كنم "دوستم داري "و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

                                 

نوشته شده توسط فرشته و متین در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 8:36 | لینک ثابت |